بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
تا بو ده ام ای دوست وفادار تو بودم
بگذار که ای دوست وفادار بمیرم
این مطلبو یکی از دوستا نوشته دستش درد نکنه دارم مطلب جمع میکنم یهو اپ میکنم تا ۲و۳ دیگه بای......
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:24  توسط سارا
|